تدریس خصوصی ریاضی ابتدایی و متوسطه اول
 
نویسندگان
لینک های مفید

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش در می‌رود

پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد

ادامه مطلب

طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ جمعه 12 مرداد 1397 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره 
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره 
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست

ادامه مطلب

طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

روزى حضرت عیسى (علیه السلام) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى مى‏كرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

وقتى چشمش به حضرت عیسى (علیه السلام) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده‏ام. اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش كند، چه كنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت:

خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏كار محشور مكن.

در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمى‏كنیم، چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

منبع:

غزالى، محمد، كیمیاى سعادت، ج 1، ص 105


طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

گفته‏اند كه: ادب آموزید كه ادب در سفر هم صحبت است و در حَضَر مونس است و در تنهایى هم نشین است و در محافل، جمال آدمى و وسیله‏اى است طلب حاجت را.

مجمع الادباء، ج 1




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

ابو عمر بن العلاء گوید: منذر بن واصل را گفتند: شوق تو به فرا گرفتن ادب چگونه است؟

گفت: چون سخنى در آن باب مى‏شنوم دلم مى‏خواهد كه تمام اعضایم گوش شود تا آن چنان كه گوشم تمتّع مى‏یابد متمتّع شوند. پرسیدند: در طلب آن چگونه‏اى؟ گفت: مانند مادرى فرزند گم كرده كه فرزند خود طلب كند كه جز آن فرزندى ندارد. پرسیدند: حرص تو بر ادب چون است؟ گفت: مانند كسى كه به جمع مال حریص باشد و مالى گزاف به دستش افتد.




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

حكما گفته‏اند كه: كتاب بهترین هم‏نشین است و اندوخته آن تو را به شوق مى‏آورد و نوادر آن تو را مى‏خنداند. اول و آخر و ناقص و كامل و غایب و حاضر را در نزد تو گرد مى‏آورد.

مرده‏اى است كه از مردگان حرف مى‏زند و از زندگان حكایت مى‏كند، مونس توست كه به نشاط و كوشش مى‏آید و با خوابیدن تو به خواب مى‏رود و جز به میل و هواى تو سخن نمى‏گوید.

هیچ همسایه و مصاحبى منصف‏تر از او نیابى و هیچ رفیقى فرمان بردارتر از او نبینى و هیچ معلمى خاضع‏تر از او به دست نیاورى. نه نافع‏تر از او یابى و نه نیك خوى‏تر از او و نه كم هزینه‏تر.

چون در آن بنگرى تمتع تو افزون شود و طبع تو بر انگیزد و دانشت بسیار شود. به مدت یك ماه از آن چیزها بیاموزى كه در همه دهر از زبان مردم نیاموزى، معلمى است كه تو را نمى‏آزارد و نمى‏راند. اگر تو از او ببُرى او از تو نمى‏بُرد.

از امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیه‏السلام) آورده‏اند كه فرمود: دل‏هاى خود را آرامش بخشید و براى آن‏ها طُرفه‏هاى سخن حكمت بگویید؛ زیرا دل‏ها چون تن‏ها ملول مى‏شوند.

معجم الادباء، جلد اول




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

یكى از بزرگان، پارسایى را گفت: «چه گویى در حقِ فلان عابد كه دیگران در حقِ او به طعنه سخن‏ها گفته‏اند؟» گفت: «بر ظاهرش عیب نمى‏بینم و در باطنش غیب نمى‏دانم
هر كه را جامه پارسا بینى
پارسا دان و نیك مرد انگار
ور ندانى كه در نهانش چیست‏
محتسب را درون خانه چه كار؟
گلستان، حكایت 1




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

گویند: بَطى (مرغابى) در آب روشنایى ستاره مى‏دید. پنداشت كه ماهى است، قَصدى مى‏كرد تا بگیرد و هیچ نمى‏یافت. چون بارها بیازمود و حاصل ندید، فرو گذاشت.
دیگر روز هر گاه كه ماهى بدیدى، گمان بردى كه همان روشنایى است، قصدى نپیوستى.2 و ثمرت این تجربت آن بودى كه همه روز گرسنه ماندى.
كلیله و دمنه، ص 102




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

نقل است كه جنید مریدى داشت كه او را از همه عزیزتر داشتى. دیگران را غیرت آمد.1 شیخ به فراست بدانست. گفت: «ادب و فهم او را از همه زیادت‏تر است. ما را نظر در آن است، امتحان كنیم تا شما را معلوم گردد
فرمود تا بیست مرغ آوردند و گفت: «هر مریدى یكى بردارید و جایى كه كسى شما را نبیند، بكشید و بیارید». همه برفتند و بكشتند و بازآمدند، الا آن مرید كه مرغ زنده باز آورد. شیخ پرسید: «چرا نكشتى؟» گفت: «از آن كه شیخ فرموده بود كه جایى باید كه كسى نبیند، و من هر جا كه مى‏رفتم، حق تعالى مى‏دیدم». شیخ گفت: «دیدید كه فهم او چگونه است و از آن دیگران چون؟» بعد از آن استغفار كردند.
تذكرةالاولیاء، ص 435




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

یكى از شعرا پیش امیر دزدان رفت در قلب زمستان و او را ثنایى گفت. فرمود تا جامه از وى بركندند و از ده به در كردند. مسكین برهنه به سرما همى‏رفت. سگان در قفاى وى افتادند. خواست تا سنگى بردارد و سگان را دفع كند، زمین یخ بسته بود. عاجز شد، گفت: «این چه بد فعل مردمند! سگ را گشاده‏اند و سنگ را بسته
امیر دزدان از غرفه بدید و بشنید و بخندید و گفت: «اى حكیم! از من چیزى بخواه». گفت: «جامه خود مى‏خواهم، اگر انعام فرمایى، كَرَم باشد. رَضَینا مِنْ نَوالِكَ بالرَّحیل. یعنى از بخشش و عطاى تو به كوچ كردن و رفتن (از تو دور شدن) خشنود شدیم

امیدوار بوَد آدمى به خیر كسان
مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان
سالار دزدان بر حالتِ وى رحمت آورد و جامه باز فرمود و لباچه پوستینى (نوعى جامه از پوست) و درمى چند بر آن مزید كرد و بدادش و عذر خواست و لطف بسیار كرد.
گلستان، حكایت 10




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

پادشاهى از حاضرانِ مجلس خود لغزى پرسید كه آن چیست كه پار نرسید و امسال نمى‏رسد و سال آینده نیز نخواهد رسید؟ سپاهیى حاضر بود، گفت: آن مرسوم‏1 من است. پادشاه بخندید و بفرمود: مرسوم دو ساله او را نقداً از خزانه دادند و مرسوم آینده را نیز بر آن افزود.
لطائف و الطوایف ص 126




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

گویند كه وقتى پادشاه به شكار رفته بود و شیخ بهایى با میرداماد به همراه سلطان بودند. چون قدرى راه رفتند، یكى از این دو فاضل، اسب مى‏دوانید و پیش مى‏رفت و یكى دیگر عقب بود و سست مى‏رفت.
پادشاه اسب راند و پیش رفت. از آن كه پیش بود، گفت و گو داشت كه این كه در عقب مانده، از نهایت اِدبارى و پست فطرى است كه قابل آن نیست كه اسب خود را برانَد و به همراه ما باشد. آن جناب فرمود: عقب ماندن او براى آن است كه چون او معدن علم است، بر مركب او گران است كه بار علم او را بكشد، لهذا آن مركب سست است.
پس پادشاه عنان مركب را منعطف ساخت و به عقب رفت و با آن كه در عقب بود، گفت و گو داشت كه نمى‏بینى این كه در پیش است و اسب مى‏دواند، هیچ وقار و تمكین ندارد و از هرزگى و بى مغزى اوست.
آن جناب فرمود كه چون علم او بسیار است، مركب او مُبتَهِج و خوشحال است و نمى‏تواند (از اظهار خوشحالى) خوددارى كند و لهذا پیش افتاده است. پس سلطان بعدها همیشه در مقام امتحان و تعظیم ایشان بوده است.
تذكرةالعلما، ص 172




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

حسین انطاكى(ره) از بزرگان مشایخ بود، و شبى سى و اند كس از اصحاب بر وى گرد آمدند، و نان تمام نداشتند. آن چه داشتند، پاره كردند و همه اندر پیش بنهادند و چراغ برگرفتند و بنشستند. چون چراغ باز آوردند، نان همه همچنان بر جاى بود، كه هر یكى بر قصد ایثار نخورده بودند، تا رفیق وى بخورد.

كیمیاى سعادت، ج 2، ص 175




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

آورده‏اند كه مردى به حضرت رسول(صلى‏الله‏علیه‏وآله) از پدر و مادر خود شكایت كرد كه «مالِ من بى رضاى من مى‏ستاند». رسول(صلى‏الله‏علیه‏وآله) پدر او را طلبید. دید كه پیرى بر عصا تكیه كرده، آمد. حضرت رسول(صلى‏الله‏علیه‏وآله) از او سؤال كرد. گفت: یا رسول الله! این فرزند من ضعیف بود و من قوى، و او فقیر بود و من غنى، و هر تصرفى كه در مال من مى‏كرد، منع نمى‏كردم. امروز من ضعیف گشته‏ام و او قوى و من فقیر شده‏ام و او غنى، و به اندكى از مال خود بخیلى مى‏نماید. رسول (صلى‏الله‏علیه‏وآله) بگریست و گفت: «اگر سنگ و كلوخ قصه این پیر بشنود، از غصه او بگرید

بعد از آن، پسر را گفت: «انت و مالك لابیك»؛ تو و مالِ تو هر دو از آن پدرید.


ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 265 و 266




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]

یكى از ملوكِ بى انصاف، پارسایى را پرسید كه «از عبادت‏ها كدام فاضل‏تر است؟» گفت: «تو را خوابِ نیمروز، تا در آن یك نَفَس خلق را نیازارى
گلستان، ص 67، حكایت 12.




طبقه بندی: حکایت و لطایف، 
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :