تدریس خصوصی ریاضی ابتدایی و متوسطه اول
 
نویسندگان
لینک های مفید
معناى تقوا در اندیشه امیرمؤمنان گسیخته از معناى قرآنى تقوا نیست. این واژه در نهج‏البلاغه نیز نیرویى روحانى است كه بر اثر تمرین‏هاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك سو، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر، معلول و نتیجه آن است ویكى از لوازم تقوا به شمار مى‏آید، نه این كه مترادف با لفظ تقوا باشد. امام على (علیه‏السلام) مى‏فرمایند: «انّ تقوى اللَّه حَمَت اولیاء اللَّه مَحارِمَه و أَلزَمَت قُلُوبَهم مَخافَتَه حَتّى أسهَرَت لَیالِیَهم وَ أَظمَأَت هَوَاجِرَهم»؛43 تقواى الهى، اولیاى خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهى بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دل‏هاى آنان قرار داده است تا آن جا كه شب‏هایشان را بى‏خواب (به سبب عبادت)، روزهایشان را بى‏آب (به سبب روزه) گردانیده است.

تقوا در بینش و منش امیرمؤمنان

معناى تقوا در اندیشه امیرمؤمنان گسیخته از معناى قرآنى تقوا نیست. این واژه در نهج‏البلاغه نیز نیرویى روحانى است كه بر اثر تمرین‏هاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك سو، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر، معلول و نتیجه آن است ویكى از لوازم تقوا به شمار مى‏آید، نه این كه مترادف با لفظ تقوا باشد. امام على (علیه‏السلام) مى‏فرمایند: «انّ تقوى اللَّه حَمَت اولیاء اللَّه مَحارِمَه و أَلزَمَت قُلُوبَهم مَخافَتَه حَتّى أسهَرَت لَیالِیَهم وَ أَظمَأَت هَوَاجِرَهم»؛43 تقواى الهى، اولیاى خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهى بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دل‏هاى آنان قرار داده است تا آن جا كه شب‏هایشان را بى‏خواب (به سبب عبادت)، روزهایشان را بى‏آب (به سبب روزه) گردانیده است.

در این جا حضرت على(علیه‏السلام) تصریح مى‏كند كه پرهیز از محرمات الهى و هم چنین ترس از خدا، از لوازم و آثار تقواست و تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا؛ بلكه نیرویى روحى و مقدس است كه این امور را به دنبال دارد. 
تقوا خود را پاییدن، و صیانت نفس از نافرمانى خداست. به عبارت دیگر، تقوا احساس مسؤولیت وتعهد در مقابل خدا و جهت‏گیرى به سوى او، از درون، است كه به دنبال آن، حركات و سكنات انسان در خط شرع قرار مى‏گیرد.44
با آن كه در لابه لاى خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار امام على (علیه‏السلام)، اوصاف روحى و رفتارى متقیان مطرح شده، ولى در خطبه همام،45 به صورت یك جا و شاید همه جانبه این صفات شرح شده است. همام از اصحاب حضرت بود. در فرصتى خدمت آن حضرت شرفیاب شد و از ایشان در خواست كرد كه: «صِف لىَ المُتَّقین كأنَّى أَنظُرُ إلیهم»؛ اهل تقوا را براى من چنان توصیف كن كه گویا آن را با چشم مى‏نگرم. 
حضرت على (علیه‏السلام) پاسخى به اجمال بدین صورت بیان فرمودند: «یا همّام اتَّقِ اللَّه و أحسِن، فانّ اللَّه مَع الَّذین إتَّقُوا و الّذین هُم مُحسنُون»؛46 اى همام! تقواى خدا پیش گیر و نیكوكار باش كه خداوند با پرهیزكاران و محسنان است.
اما همام قانع نشد و امام را قسم داد و اصرار ورزید تا این كه امام (علیه‏السلام) تصمیم گرفت صفات متقین را بیان فرماید. سپس با بیان شیوا و در حد اعلاى بلاغت و رسایى اوصاف و ویژگى‏هاى متقین را برشمرد تا به جایى رسید كه همام دیگر طاقت نیاورد و ناگهان از هوش رفت و در همان بیهوشى درگذشت. 
در خطبه معروف امام، در وصف متقین، حدود صد صفت ذكر شده است. با نظر اجمالى به این خطبه، مى‏توان صفات برشمرده در این بیان را به چهار بخش تقسیم كرد: 
الف. بخشى از توصیفات مربوط به انگیزه‏ها و افكار و ذهنیات فرد با خودش مى‏باشد، به این معنا كه در درون خود فردِ با تقوا چه مى‏گذرد، مانند: «أنفسهم عفیفة»؛47
ب. قسمتى از بیانات امام مربوط به چهره ظاهرى آنان مى‏باشد، مثل «قد بَرَاهُم الخوفَ بَرىَ القداح»؛48 
ج. یك فصل از توصیفات حضرت، در بیان چگونگى عبودیت پروردگار و ارتباط آنان با خداى سبحان است، مانند: «عَظُم الخالِقُ فى أَنفُسِهم، فَصَغُر ما دُونَه فى أعیُنِهِم»؛49 
د. قسمت آخر نیز در توصیف چگونگى روابط انسانى متقین با سایر مردمان است، مانند: «دُنُوّه ممّن دَنا مِنه لِینٌ و رَحمةٌ»50 
تقواى كارگزاران در آموزه‏هاى امیرمؤمنان 
پس از این كه مضمون واقعى تقوا را در معارف دینى شناختیم و ارزش انسان را در مدار تقوا یافتیم، و جایگاه رفیع تقوا را در قرآن و نهج‏البلاغه نگریستیم، اكنون نوبت آن است كه بدانیم، تقوا در آموزه‏هاى امام على (علیه‏السلام) به كارگزاران حكومت خود، چه جایگاهى دارد. 
در اینجا، به بررسى نامه‏هایى مى‏پردازیم كه امام على (علیه‏السلام) در آنان، كارگزاران خود را به تقوا دعوت نموده‏اند: امام به مالك مى‏نویسد: 
1- «أَمَره بِتقوىَ اللَّه، و إیثارِ طاعَتِه و اتّباعِ مَا أمَرَ بِهِ فى كِتابِهِ...»؛51 (مالك را) به ترس از خدا فرمان مى‏دهد و این كه اطاعت خدا را بر دیگر كارها مقدّم دارد و اطاعت آنچه در كتاب آمده است. 
امام پس از این كه مالك را به عنوان استاندار مصر برگزید، تقوا را به عنوان ضرورى‏ترین ابزار براى نیكو اداره شدن ملك و سرزمین معرفى مى‏نماید، و سپس به او همنشینى و ملازمت با افراد متقى را نیز تأكید مى‏نماید: «و ألصِق بأهلِ الوَرع و الصِّدقِ»؛52 تا مى‏توانى با پرهیزكاران و راستگویان بپیوند. 
2. حضرت به محمد بن ابى بكر نیز سفارش مى‏نماید: «وَ اعْلَموا عِبادَ اللَّه أَنّ المُتقین ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنیا وَ آجِلِ الآخِرَةِ...»؛53 آگاه باشید، اى بندگان خدا! پرهیزكاران از دنیاى زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند. 
حضرت مسؤولیت خطیر محمد بن ابى بكر را به وى گوشزد نموده و رعایت مكارم اخلاق در خصوص رعایا از قبیل تواضع و احترام، خوش برخوردى، رعایت مساوات حتى در نوع نگاه كردن را امرى لازم مى‏شمارد. و این گونه رفتار مگر از طریق اقتدا به متقین میسّر نمى‏باشد و سپس امام مى‏فرمایند: متقین همان بهره‏اى را كه سركشان و متكبران از دنیا بردند، آنان نیز از آن بهره‏مند گشتند.54
ابن میثم در توضیح این مطلب مى‏نویسد: «لذت‏هاى اهل تقوا، لذت‏هاى مباح و به اندازه نیاز است و معلوم است كه چنین بهره‏گیرى، به درجاتى، بالاتر از لذت‏هاى فراوان نامشروع مى‏باشد؛ زیرا خداوند از دنیا به اندازه كفایت براى آن‏ها مباح و مجاز و ایشان را به آن سبب بى‏نیاز و قانع كرده است. به همین دلیل آن‏ها از دنیا لذت كامل بردند.»55 
سپس حضرت بعد از این كه اطلاع یافت عثمان بن حنیف انصارى، در مهمانى یكى از مردم بصره شركت كرده كه مهمانى منحصر به ثروتمندان بوده به او نامه مى‏نویسد: 
3. «فاتق اللَّه یابن حنیف، و لتكفِكَ أقراصُك، لِیَكون مِنَ النّار خَلاصُك»؛56 پس از خدا بترس اى پسر حنیف! و به قرص‏هاى نان خودت قناعت كن، تا تو را از آتش دوزخ نجات دهد. 
یكى از خصوصیات این مهمانى (كه در نامه مذكور است)، این است كه مهمانى منحصر به ثروتمندان و فرمانروایان بوده و انحصار كرامت و ضیافت به ثروتمندان، بدون مستمندان، دلیل روشنى است كه اشراف بصره از این عمل خود، هدفى جز «ریا و سمعه» نداشتند؛ و رضایت و خشنودى خدا در كار نبوده است. شركت در مجالسى با این خصوصیت اشتباهى بزرگ است؛ به ویژه براى فرمانروایان دینى كه براى جلوگیرى از كارهاى خلاف، مدیریت جامعه را در اختیار گرفته‏اند. 
از این رو امام، عثمان بن حنیف را براى رهایى از قرار گرفتن در موقعیت‏هایى كه او را ناتوان از اعمال قدرت و حق مى‏كند، دعوت به تقوا و قناعت نموده است و این كه وى به عنوان مأموم، تلاش نماید تا از امام خود در زهد و ساده اندیشى پیروى نماید. امام ساده زیستى زندگى خود را چنین تشریح مى‏نماید: 
الف. از پوشیدنى‏هاى دنیا به دو جامه كهنه و از خوراكى‏ها به دو قرص نان بسنده مى‏كرد، به عبارتى، امام در نهایت سادگى و بدون تجملات، زندگى خود را سپرى كرد (لوازم تقوا). 
ب. آن‏ها (كارگزاران) نمى‏توانند چنین زندگى ساده‏اى داشته باشند و تا این حد قانع باشند (یعنى امام در بالاترین مرتبه تقوا مى‏باشد)، ولى با كوشش در راه تقوا، عفت و درستى، مى‏توانند امام را یارى دهند57 (مراتب تقوا). 
ج. تقواى امام خالصانه و حقیقى است و ظاهرى و آمیخته به ریا نیست كه زندگى ساده براى خود انتخاب نماید، ولى از طرفى، به ذخیره كردن مال و املاك بپردازد.58 
د. ساده زیستى امام به دلیل ناتوانى از برخوردارى از مادیات دنیا نیست، بلكه ایشان قادر به فراهم نمودن بهترین امكانات مادى بودند، ولى یكى از دلایل كه او را وادار به ساده زیستى مى‏نمود، احساس مسؤولیت در برابر عنوان «امیرالمؤمنین» بود. به همین خاطر، زندگى مادى خود را هم طراز با فقیرترین فرد تحت ولایت خود قرار داده بود59 (آثار تقوا). 
ه. تقواى امام موجب توانمندى و قدرت در امام گشته است و علاوه بر این كه از نظر روحى و معنوى توان ایشان را افزایش داده است، قدرت بدنى بالایى نیز به وى بخشیده است. 
بعد از این تذكرات، امام، حنیف را به احتراز از غذایى كه احتمال حرمت آن مى‏رود، دعوت مى‏نماید. 
امیرمؤمنان در نامه‏اى دیگر به كارگزارشان چنین مى‏نویسند: 
4. «فاتق اللَّه و أردُد الى هؤلاءِ القَومِ أموالَهُم...»؛60 پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان... . 
در مورد مخاطب این نامه، بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد، ولى اكثراً معتقدند: با توجه به محتویات نامه، چنین استنباط مى‏شود كه نامه خطاب به عبداللَّه بن عباس مى‏باشد.61 در این نامه، دلایلى بر انحراف كارگزار مورد نظر امام و خیانت و اختلاس در اموال مردم، وجود دارد. امام پس از سرزنش طولانى، او را به تقوا امر نموده است، «و تقوا در این نامه، به معناى بازگرداندن اموال به صاحبش و بازگشت از آن عمل خلاف مى‏باشد.»62 
حضرت به مأموران مالیات نیز چنین مى‏فرماید: 
5. «انطلق عَلَى تقوى اللَّهَ وَحدَه لاشَریكَ لَه وَ لا تُرَوِّ عن مسلماً...»؛63 با ترس از خدایى كه یكتاست و همتایى ندارد، حركت كن. در سر راه، هیچ مسلمانى را نترسان... .
و در نامه‏اى دیگر به آنان مى‏فرماید: 
6. «آمُرُه بِتَقوى اللَّهِ فى سَرائِرِ أَمرِهِ و خَفِیّاتِ عَمَلِهِ...»؛64 او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى و اعمال مخفى سفارش مى‏كنم... . 
در این دو مطلب، روى سخن امام با مسؤولین جمع آورى مالیات كشور مى‏باشد. مردم بخشى از نیازهاى مالى حكومت را باید بپردازند، تا در سایه آن به تولید و تجارت و... مشغول شوند. وضع مالیت در تمام نظام‏ها، با چنین آهنگى صورت مى‏گیرد. گو این كه چگونگى فراگیرى و وصول آن در نظام‏هاى مختلف، متفاوت است. در سیاست علوى، ضمن تأكید بر وضع مالیات و مسؤولیت دولت در گرفتن آن از مردم، مسائل اخلاقى كه باید در برخورد با مسؤولان مالیاتى با مالیات دهندگان حكم‏فرما باشد، جایگاه ویژه‏اى دارد و در رأس این اخلاقیات، تقوا از درجه اهمیت زیادى برخوردار است. ابن میثم مى‏نویسد: «چون حركت و اقدام به منظور جمع آورى زكات و صدقات، عملى دینى و از جمله عبادت‏هاست، از این رو، لازم است كه به قصد تقرب به پیشگاه خداوند، خالصاً لوجه اللَّه انجام پذیرد. به همین دلیل، امام نماینده خود را امر مى‏كند كه در حركت خود به سوى آن، بدون كوچكترین توجهى به غیر او، تنها متوجه خدا و تقواى او باشد.»65
امام دو تن از امیران لشكر خود را نیز امر به تقوا مى‏نماید: 
7. «اِتّقِ اللَّه الّذى لا بُدّ لَكَ مِن لِقائِه وَ لا مُنتَهَى لَكَ دُونَهُ...»؛66 از خدایى بترس كه ناچار او را ملاقات خواهى كرد و سرانجامى جز حاضر شدن در پیشگاه او را ندارى. 
در این نامه، امام، امیران لشكر خود را از پیش دستى در جنگ و تعدى به كسانى كه قصد جنگ ندارند، بر حذر داشته، ولى قبل از آن، آن‏ها را به تقوا دعوت مى‏نماید. تقوا در این جا، با ذكر لقاء اللَّه ضمیمه شده است و ابن میثم در فایده این گونه ضمیمه كردن مى‏نویسد: «اولاً، امام با توجه دادن معقل به این كه ناگریز به پیشگاه الهى خواهد رفت، او را متوجه تقواى الهى كرده و ثانیاً، امام با امر به تقوا و هشدار به لقاى پروردگار، محركى ایجاد كرده‏اند تا اوامر و نواهى كه در وصیت ذكر شده است، سریع‏تر انجام شود.»67
پس ابتدا براى متقى شدن باید اعتقاد به معاد و ملاقات با خداوند، در وجود انسان باشد و سپس تقوایى كه حاصل یك چنین اعتقادى است، موجب هدایت فرد مى‏گردد. و یكى از ره‏آوردهاى آن، آسان شدن جهاد و مبارزه در جبهه‏هاى جنگ خواهد بود و جهاد به منزله عبادتى خواهد گشت كه آدمى را به خدا نزدیك مى‏كند و به ملاقات پروردگار نائل مى‏نماید و به همین خاطر، ناهموارى جنگ و مبارزه بر افراد هموار خواهد شد و به همین دلیل است كه امام قبل از هر توصیه‏اى به مقامات لشكرى كه در میادین مرگ و زندگى قرار مى‏گیرند، سفارش به تقوا كه قوى‏ترین سلاح است، نموده‏اند. 
به طور كلى، تقوا براى همه اقشار جامعه امرى ضرورى است، خصوصاً براى مسؤولین كشور كه ضرورى‏تر مى‏باشد؛ زیرا به دلیل ارتباطات و نفوذ در آحاد جامعه نقش تقوا از اهمیت بیشترى برخوردار مى‏گردد؛ چنان چه زیان نداشتن تقوا نیز فقط محدود به زندگى خود او نمى‏شود، بلكه تقوا داشتن و یا نداشتن یك فرد مسؤول، خصوصاً در رده‏هاى بالاى حكومتى، قادر است به كل مردم كشور و حتى كشورهاى دیگر سرایت كند. از این رو، امام شخصیت رده‏هاى بالاى حكومت را از قبیل استاندار، فرمانده، مسؤولان مالیاتى و...، امر به تقوا نموده‏اند؛ البته تنها داشتن تقوا در هنگام ورود به یك پست كافى نیست، بلكه دائماً براى حفظ و پیشرفت تقوا به مراتب بالاتر باید تلاش نمود.

پى‏نوشت‏ها:
43. نهج البلاغه، خطبه 114. 
44. ابوطالب تجلیل، ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها در قرآن، بحث تقوا. 
45. همام بن شریح از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بود (قاموس الرجال). 
46. خطبه 193.
47. همان، «نفس‏هاشان با عفت و پاكیزگى است (پیرو شهوات نیستند)». «آرزوهایش نزدیك، لغزش‏هایش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع،...»
48. همان، «ترس الهى آنان را چون تیر تراشیده، لاغر كرده است». «اگر بخندد، آواز خنده او بلند نمى‏شود. گفتارش نرم، آزار او به كسى نمى‏رسد. پوشش آنان میانه روى، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنى است...»
49. همان، «خدا در جانشان بزرگ و دیگران كوچك مقدارند». «پرهیزكاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و اندیشه مى‏خوانند. با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى‏یابند.» 
50. همان، «نزدیك شدنش با بعضى دیگران از روى مهربانى و نرمى است». «دورى او از تكبّر و خودپسندى، و نزدیكى او از روى حیله و مكر نیست. نفس او از دستش در زحمت، ولى مردم در آسایش‏اند. مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏خوانند...»
51. نهج البلاغه، نامه 53، بند 1. 
52. همان، بند 33. 
53. همان، نامه 27. 
54. همان، نامه 27. 
55. ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج 4. 
56. نهج البلاغه، نامه 45. 
57. «و انكم لا تَقدِرون عَلى ذلك و لكن أَعِینُونى بوَرع و إجتهادٍ و عفَّةٍ و سَدادٍ»: همان، نامه 45. 
58. «فَوَ اللَّه ما كَنَزتُ من دُنیاكم تِبراً و لا ادَّخَرت من غَنائِمِها وفراً...»: همان.
59. «أَ أَقنَعُ من نَفسى بِأن یُقال: هذا أمیرالمومنین؟»: همان.
60. نهج البلاغه، نامه 41. 
61. ابن میثم مى‏نویسد: مشهور است این نامه خطاب به عبداللَّه بن عباس مى‏باشد و این كه راوندى مخاطب را عبیداللَّه بن عباس معرفى كرده و نوشته است: به دلیل مقام والایى كه ابن عباس داشته، امكان ندارد چنین نامه‏اى، امام به وى نوشته باشد. حرف درستى نیست؛ زیرا اولاً عبداللَّه بن عباس والى یمن بوده است، نه بصره. ثانیاً امام در صورت مشاهده هر گونه خطا حتى از نزدیكان خود نیز چشم پوشى نمى‏نمود (شرح ابن میثم، ج 4، ص 140).
62.هاشمى خوئى، منهاج البراعه، ج 4، ص 93. 
63. نهج البلاغه، نامه 25.
64. همان، نامه 26. 
65. شرح ابن میثم، ج 4، ص 145. 
66. نهج البلاغه، نامه 12. 
67. ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 155

 




طبقه بندی: مذهبی، 
[ پنجشنبه 11 شهریور 1395 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ سید رضا فاطمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :